تبلیغات
fun123
وصال حضرت حق و وصول به جمال مطلق آمال عارفان و كمال معرفت ایشان است.
 دکتر الهی قمشه ای
انسان نه تنها عاشق است كه معشوق است و صد چندان كه او را شوق وصال جانان است ، جانان مشتاق اوست.
 دکتر الهی قمشه ای
خبر وصال كه تنها تسلای خاطر ما در غربتگاه هجران است همان لطیفه ای است كه سّر لذت هنرها و سرچشمه نزاهت و خرمی است و هنرمند كسی است كه این خبر دلاویز و این م‍‍‍ژده جان بخش را به چشم و گوش و دل و جان آدمیان می رساند.
 دکتر الهی قمشه ای
رسالت انبیای الهی كه اولین منادیان عشق و چاووشان كعبه وصالند ابلاغ همین دعوت است كه شما را از مرگ به حیات ، از غم به شادی ، از خوف به امن ، از كثرت به وحدت ، از تنازع به صلح و محبت ، از ظلمت به نور و از هجران به وصال فرا می خوانند.
 دکتر الهی قمشه ای
"طرح وجود" همان گوهر الهی ذات ماست كه فرشتگان بر آن سجده كردند و وفادار ماندن به طرح اصلی حفظ و حراست آن اوصاف كمالیه است كه خداوند در نهاد ما نهاده است و حقیقت معنی "تقوی" همان انسان بانی و نگهبانی از فضائل انسانی است.
 دکتر الهی قمشه ای
گم كردن خویشتن رسیدن به همان مستی و بی خبری نزد عارفان است و هوشیاری حجابی است بر حقیقت ذات ما.
 دکتر الهی قمشه ای
رفتن مهربانی یا عشق به خانه زیبایی برای آن است كه عشق بنا بر مشهور نابیناست و زیبایی مسیحا دم است. پس چون عشق به خانه زیبایی می رود چشمش به جمال او روشن می شود و به پاس این موهبت در منزل زیبایی رحل اقامت می افكند بدین معنی كه عشق در خدمت زیبایی است و از او نشات می گیرد.
 دکتر الهی قمشه ای
در ادب پارسی مكرر به این نكته اشاره شده است كه معشوق در آسمان است و آنچه در زمین دیده می شود سایه مرغی است كه در آسمان پران است و هر كه به دنبال سایه می رود عمر ضایع می گذارد.
 دکتر الهی قمشه ای
زیبایی خواه موسیقی یا شعر یا نقاشی یا طبیعت یا چهره آدمی باشد آینه فطرت آدمی است و سر لذات آدمی از زیبایی همین است كه تناسبات و هارمونی های درون خود را در عالم خارج ادراك می كند و این مطابقت درون و بیرون مایه لذت است.
 دکتر الهی قمشه ای
سخن از این راست تر در جهان نیست كه شعر خوب یاد خداست و آنچه از پشت پرده شعر دلبری می كند نقشی از جمال همان شاهد است كه جمله عالمیان دانسته و نادانسته دل در گرو او دارند.
 دکتر الهی قمشه ای
آفرینش را می توان به دو گونه در نگاه آورد یكی همچون آینه كه چهره آفریدگار در آن هویدا است و یكی همچون ابر كه چهره خورشید را پنهان می كند اگرچه از فروغ او همه بهره می گیرند . 
 دکتر الهی قمشه ای
سرّ محبوبیت سعدی و مولانا و همه شاعران و هنرمندانی كه به جاذبه حسن و كرشمه دلبری ملك دلها را تصرف كرده اند این است كه از نفس و نغمه ایشان بوی خوش آشنائی به مشام می رسد.
 دکتر الهی قمشه ای
عشق عامه مردم تنها به صورتی و جلوه ای است و از این رو همه بت پرستند زیرا در صورت آن بت توقف كرده و آن را پلی برای وصول به بت آفرین نكرده اند یا بت آفرین را در او ندیده اند ، اما عارفان ، حق را در همه صورتها می بینند و در همه صورتها عبادت می كنند.
 دکتر الهی قمشه ای
خرابات آنجاست كه عاشق طاق و رواق خود پرستی را خراب می كند و خانه اش در نور خدا غرق می شود.
 دکتر الهی قمشه ای
خودبینی نزد عارفان حجاب اكبر است و دیگر حجابها پرده از او وام گرفته اند.
 دکتر الهی قمشه ای
فقیر یعنی آنكه خود را در برابر حق ، مالك هیچ چیز نمی داند.
 دکتر الهی قمشه ای
در زندگی هر شاعر آسمانی و هنرمند اصیل شبی هست كه او را به ملكوت آسمان بار می دهند تا در آنجا به مقدار چشمی كه از دیده بینای عشق وام گرفته است با سرچشمه خیر و جمال و حقیقت كه وجود لایزال حضرت حق است دیدار كند و آیات كبرای الهی را كه اوصاف جمال و جلال اوست بی حجاب بنگرد این شب فرخنده را عاشقان شب وصال خوانده اند كه همان شب معراج و لیله القدر است.
 دکتر الهی قمشه ای
همه بزرگان جهان كه برای بشریت هدیه ای از دانایی و زیبایی آورده اند ، گوشه ای از همان سلام و تحیت را كه در شب معراج عشق شنیده اند باز گفته اند.
 دکتر الهی قمشه ای
شب معراج از زمان و مكان بیرون است و هر كه به نور باده توحید از ظلمت نفس كافر كیش خلاص یابد فرشتگان مقرب بر وی فرود آیند و او را بر براق برق سیر عشق نشاننند و در یك نفس از صدف كون و مكان بیرون برند و آن گوهر یكتا و شاهد زیبای عالم را كه جمله كائنات در طلبش سرگردانند با وی نشان دهند و او را شرابی نوشانند كه جامش روی یار و پیاله اش چشم مست باده خوار است و بدین دیدار چنان مست و حیران شود كه تا صبح قیامت به هوش نیاید.
 دکتر الهی قمشه ای
دیدار شب قدر به یك تعبیر شهود حضرت حق است و آن هنگامی دست می دهد كه عارف دیده را از كدورت نفس شستشو كند.
 دکتر الهی قمشه ای
شب قدر به حقیقت دیدار آدمی با گوهر اصیل ذات خویش است كه همان نفخه الهی است و با شناخت او به شناخت حق توان رسید.
 دکتر الهی قمشه ای
فكر چنانكه اصحاب منطق گفته اند از مقوله حركت است الا آنكه منطقیان گویند فكر حركتی است از مبادی و مقدمات معلوم به سوی مراد و مقصود كه آن بر جوینده مجهول است و نزد عارفان حركتی است از باطل به سوی حق ، از جزء به سوی كل ، از كثرت به وحدت ، از نمود به بود ، از عالم رفت و آمد به عالم ثبات و از حدوث به قدم.
 دکتر الهی قمشه ای
عرفان به یك نظر حركتی است از جزء كه موجوداتند به سوی كل كه حقیقت هستی و ذات احدیت است و به تعبیر دیگر عارف از عشق به جزء آغاز می كند و به تدریج به عشق كل می رسد بی آنكه عشق جزء را از دست بدهد زیرا كل را در جزء می بیند.
 دکتر الهی قمشه ای
اندیشه كردن در ذات حق باطل است نه بدان خاطر كه فكر ما كوتاه است و موضوع فكرت بلند بلكه چون خداوند فرمود : ما از رگ گردن به او نزدیكتریم. هر چه در او اندیشه كنند از او دورتر می شوند زیرا اندیشه كردن یافتن واسطه ای است كه اندیش گر را به مراد نزدیكتر كند و اینجا چون نهایت نزدیكی حاصل است هر واسطه و دلیلی كه ذهن بیاورد خود مایه دوری از محبوب و حجاب روی او می شود.
 دکتر الهی قمشه ای
مستی نزد عارفان همان آگاهی حباب از ذات آب و محو كردن شان حبابی خویش در كلیت دریاست.
 دکتر الهی قمشه ای
كمر بستن سرو از آن جهت است كه روزها سایه خود را بر گل و ریحان می اندازد تا از آفتاب تند در امان باشند و شبها با گذار نسیم از شاخ و برگهایش برای گلها قصه می گوید تا به خواب روند و شاید آزادگی سرو در همین خدمت است .
 دکتر الهی قمشه ای
انسان در معراج به سوی واحد باید از معدن و نبات و حیوان و دیو و شیطان و فرشتگان و كروبیان بگذرد و اگر در منزلی بایستد ، آفرینش را از دریچه همان منزل بیند و از همان سخن گوید كه با نگاه واقفان در منازل دیگر متفاوت است.
 دکتر الهی قمشه ای
وصال سالك غیبت او از خویشتن است كه در زبان شعر از آن به مستی تعبیر كرده اند و این مستی یا غیبت را شرط وصال بلكه عین وصل دانسته اند .
 دکتر الهی قمشه ای
راز محبوبیت حافظ كه از عارف تا عامی و از مست تا محتسب و از شرق تا غرب را در سلسله چلیپای سخن خویش اسیر كرده این است كه از رنگ تعلقات رهایی یافته و چون آینه صاف و بی رنگ آمده و هر كس نقش خویش در آن بیند و شرح احوال خود را به تفال از او باز جوید.
 دکتر الهی قمشه ای
اگر خوبان پارسی گو بخواهند از مجموعه سخن پارسی تنها و تنها یك دفتر را برگزینند ، دیوان حافظ گوی سبقت از همه خواهد برد از آنكه شرح مجموعه گل در آنجاست و آن لطایف كه از لعل سخنگوی عشق در این دیوان گرد آمده است در هیچ سفینه ای یافت نمی شود.
 دکتر الهی قمشه ای
سّر غلبه عشق بر تمامی نیرنگهای نفس اینست كه جدال عشق با مكر و دستان نفس نیست كه آدمی هر چاره ای بیندیشد باز مكر تازه ای پیش آورد بلكه همّت عشق نفی نفس و قربان كردن هستی او در محراب نیستی است كه گفته اند عشق آن است كه تو در میانه نباشی.
 دکتر الهی قمشه ای
در پیش معشوق مردن به حقیقت خاموش كردن شمه انیّت در پیش آفتاب احدیّت است.
 دکتر الهی قمشه ای
نیاز آینه ناز است ، چنانكه گدا آینه جود و مایه ظهور احسان است و چون وجود آینه از هر نقش پاك شود و تمام حال قبول و پذیرش تصویر گردد و از محدودیّت همه نقشها بیرون آمده و به كمال هر نقشی آراسته می شود و از جزء به كل می رسد. نیاز همان عدمی است كه آینه وجود است .
 دکتر الهی قمشه ای
عاشق باید ناز را رها كند و نیاز پیش آورد تا به تجلّی عكس نازنین عالم در آینه نیاز او خود نازنین شود كه ناز كردن بی حسن و ملاحت نشان خامی و خودبینی است.
 دکتر الهی قمشه ای
ناز معشوق كه تجلّی مقام استغنای اوست بنیاد عاشق یعنی نفس او را بر می كند و قماش هستی او را می سوزاند و كوس افلاسش را به هر كوی و برزن می زند و او را مستحقّ زكات حسن می كند كه خاص فقیر و مسكین است.
 دکتر الهی قمشه ای
سرّ استقامت عاشق بر ناز دریافت همان حقیقت ناز است كه ظاهر آن عتابست و باطن آن دعوت ،در ظاهر "لن ترانی" است و در باطن "من رانی".
 دکتر الهی قمشه ای
رقص طبیعی آدمی بحقیقت هنگامی است كه از جوهر خوف و حزن كه از نفس سر چشمه می گیرد خلاص شود و به چشمه شادی كه در صحرای بی خودی جاریست برسد ، این رقص بی اختیار صورت می گیرد و بازتاب طبیعی هیجانات روح در عالم جسم است، چنانكه حركت خرقه و دامن به حركت جسم وابسته است.
 دکتر الهی قمشه ای
عقل و جنون به ترتیب رمزی از نفس و عشقند از آنكه عاقبت اندیش مصلحت جو در مراتب نازله معرفت خدمتگزار نفس و پیوسته هوشیار منافع و مطامع صاحب خویش است ، امّا اگر برقی از خیمه لیلای عشق بدرخشد و آینه عقل را روشن كند آنگاه عقل دیوانه می شود و زنجیر می جوید .
 دکتر الهی قمشه ای
دیوانگان همان عاقلانند كه به بوی سنبل زلف معشوق عقل خاكی مست را رها كرده در دایره عشق سرگردان شده اند.
 دکتر الهی قمشه ای
هر كجا خبر داشتن مورد طعن و طرد است با خبری از خویش و گرفتاری نفس مقصود است و هر كجا بی خبری مورد ستایش است مقصود بی خبری از خویش و اشتغال به خبر معشوق و فراموشی یاد خود در یاد او است.
 دکتر الهی قمشه ای
نفس و عشق كثرت و وحدت یا پریشانی و جمعیت است از آنكه نفس چون دل در گرو خویش دارد هم از درون پریشان و پراكنده است و هم با عالم بیرون پیوسته در جنگ و جدال است.
 دکتر الهی قمشه ای
تفرقه درونی نفس از آنست كه هر دم مطلوب خود را در چیز دیگر می بیند و به هزار چیز دل می بندد و چون مطلوب او همه از عالم كون و فساد و در معرض فنا و زوالست در اضطراب دایم است و به هیچ روی او را جمعیت خاطر دست نمی دهد.
 دکتر الهی قمشه ای
خاصیت عشق آنست كه همه غمها و اضطراب متكثر عالم را در غم یگانه خویش غرق می كند و آن غم چون نقاب بر می دارد خود عین شادی و طربست و نقاب او تنها شحنه دور باش برای غمهای وهمی و خیالیست.
 دکتر الهی قمشه ای
اسباب دل خرّم خود مایه تفرقه است زیرا آن اسباب بحقیقت سراب دل خرّم است و چون بدست می آید خود هیچ نیست.
 دکتر الهی قمشه ای
اگر گاهی از عشق نیز به پریشانی تعبیر شده است مقصود همان حال شیفتگی و حیرانی است كه عین جمعیّت است و این پریشانی موهبتی است كه تنها به مجموعان عالم می بخشند.
 دکتر الهی قمشه ای
اغراض نفسانی بزرگترین حجاب حقیقت است .
 دکتر الهی قمشه ای
اشتغال به كار هنر ذكر و ثنای حضرت حق است و زهی ذكر كه از زبان بگذرد و به دست آید و گوشه ای از جمال مذكور را بر پرده ای نقش كند یا در پرده ای بنوازد و چشمها و گوشها را از فراموشی به ذكر آورد.
 دکتر الهی قمشه ای
هوشمندان عالم دریافته اند كه ذكر حقیقی اشتغال به اوصاف و اسماء مذكور است .
 دکتر الهی قمشه ای
ذكر رحمان و رحیم بر عام و خاص رحمت كردن است و با خلق به شفقت و مهربانی زیستن .
 دکتر الهی قمشه ای
ذكر یا علیم این است كه به كار دانایی پردازند و بكوشند تا پرده نادانی را بدرند و چراغی از دانش بر افروزند و پیش پای مردمان نهند .
 دکتر الهی قمشه ای
ذكر یا جمیل این است كه دل و جان در كار زیبایی گرو كنند و نخست نقش جمال را بر پرده شش جهت عالم كه فرمود : هر كجا رو كنید آنجا چهره خداست ، بنگرند و آنگاه به قدر مرتبه ادراك خویش قصه آن جمال را با آفرینش نقش یا نفحه ای بر مردم فرو خوانند و ایشان را شوریده و شیدا كنند .
 دکتر الهی قمشه ای
در رحم بركتی دو گانه است كه هم آورنده رحمت را سعادت می بخشد و هم گیرنده را به خیر و بركت می رساند.
 دکتر الهی قمشه ای
دُرّ مكنون در صدف اسلام ، تسلیم شدن به فرمان پروردگار و ورود به دار السّلام عشق و بهشت امن و آسایش است.
 دکتر الهی قمشه ای
فطرت یا عقل رسول خداست در باطن ذات هر انسان كه رسالتش در عالم طبع تمیز مفید از مضر و در عالم تمیز درست از غلط و در عالم اخلاق تمیز خیر از شر و در عالم هنر تمیز زشت از زیباست .
 دکتر الهی قمشه ای
عشق به زیبایی و لذت هنری همانند عشق به خیر و حقیقت از نفس ناطقه انسان كه همانند نفس الهی و نفخه ربّانی است سرچشمه می گیرد و هنر تلاشی است از سوی انسان برای باز یافتن حق در اسم جمیل و عبادتی است برای قرب به آستان معلای سیمرغی كه در هر پرش هزاران نقش عجب و در هر صفیرش صد هزاران نغمه داودی است .
 دکتر الهی قمشه ای
قداست هنر از آنجاست كه با عالم قدس پیوسته و با قدوس مطلق نشسته است.
 دکتر الهی قمشه ای
هنر تجلی خلافت الهی در انسان است كه خلیفه خداست و در اوج كمال منصف به صفات اوست و همانگونه كه بنا بر حدیث كنز مخفی عشق سبب پیدایش عالم گردید ، در خلیفه او نیز عشق به ظهور گنج پنهان سبب پیدایش انواع هنرها و معارف گردیده است .
 دکتر الهی قمشه ای
شعر مانند دیگر هنرها آبی است كه از طور شهود سرچشمه می گیرد و به اطوار خوش آهنگ در دشتهای حرف و صوت جاری می شود .
 دکتر الهی قمشه ای
جان هنر حضور معنی الهیت در عالم صورت است و آن معنی جمیل است كه هم صورت هنر را جمال می بخشد و هم خبر از سریان جمال در جمله جهان می دهد.
 دکتر الهی قمشه ای
در هنر بركتی دو گانه است : یكی زیبا كردن جهان با آفرینش عین زیبایی ، و دیگر بخشیدن چشم زیبابین به مخاطبان هنر تا آنچه را پریشان و ناموزن می نماید خوش و موزون بینند.
 دکتر الهی قمشه ای
هنر كارگاه تبدیل زشتی به زیبایی است .
 دکتر الهی قمشه ای
شاعر كسی است كه به قدر جام وجود و بر حسب مرتبه كمال خویش و به اندازه خبری كه از آن شهود فرخنده یافته است ، ضمن بیان احساسات و احوال درون ، مردمان را به عشق و پیوند و دوستی و همدردی و راستی و درستی كه همه از جنس وحدتند فرا می خواند .
 دکتر الهی قمشه ای
تناسب در معنای وسیع از عناصر اصلی هنر و عوامل وحدت آفرین میان اجزای متكثر است. وحدت جان هنر است و به اصطلاح ارسطو صورت كمالیه ای است كه هیولای هنر یعنی مواد اولیه آن را زنده می كند و در مقابل بی تناسبی و نا هم آهنگی مایه غلبه كثرت بر وحدت می شود و بیننده یا شنونده را پریشان و مضطرب می كند .
 دکتر الهی قمشه ای
از دیدگاه فلسفی نظم و تناسب و تجانس و هم آهنگی و تقارن و امثال این معانی هر یك به نوعی خبر از وحدت می دهند و در تحلیل نهایی به نوعی وحدت باز می گردند.
 دکتر الهی قمشه ای
 در هنر ، كشف و ایجاد وحدت جان هنر است.
 دکتر الهی قمشه ای
درك یك اثر هنری یعنی درك وحدت پنهان در كثرت.
 دکتر الهی قمشه ای
كشف وحدت در كثرت كه شهود زیبایی است ، و خلق وحدت در كثرت ، كه آفرینش زیبایی است در عالم علم و اخلاق نیز اصل ماجراست.
 دکتر الهی قمشه ای
در عالم اخلاق و عرفان جان كلام تبدیل كثرت به وحدت است كه گاهی از آن تعبیر به جزء و كل می كنند ، كه كثرت جزءها و نمودهای جزئی است و وحدت وجود كل و كل وجود است و عارفان به اتفاق مهمترین سفر سالك را همان سیر از جزء به كل دانند ، كه از مظاهر این وصول به كل عشق به كل و یكسان دیدن تمامی كائنات در برابر حق است .
 دکتر الهی قمشه ای
بهترین معرف هر گوینده سخن اوست كه اگر چون مشك مشام جان را معطر كند ، نیاز به گفتن عطار ندارد.
 دکتر الهی قمشه ای
اگر نقاشان چیره دست مجموعه تمثیلات خیال انگیز مولانا را از دیدار این ترك غارتگر ] شمس تبریزی [  به عالم صورت درآورند ، نگارخانه ای پدید آید كه رشك نگارستان چین و نزهتگاه دیده جان باشد.
 دکتر الهی قمشه ای


تاریخ : سه شنبه 2 دی 1393 | 02:46 ب.ظ | نویسنده : hossein m 1 | نظرات





تاریخ : چهارشنبه 30 مهر 1393 | 08:08 ب.ظ | نویسنده : hossein m 1 | نظرات


از خبرگان رهبر و یار خمینی است

حالا مقدمه به عزای حسینی است



➖➖➖


قبل از محرم از قفسش پر کشید و رفت

انگار عاجزانه از نفسش پر کشید و رفت


➖➖➖


باید سیاه پوشی مان زود تر شود

تا مهدوی دعا بکند بیشتر شود -


➖➖➖


 روزی گریه های محرم برا حسین

شاید قباله ای رسد از کربلا حسین


➖➖➖


اول دو روز عزای عمومی برای اوست

بعدش دوماه عزای عمومی برای دوست


➖➖➖


روحش گرام، خوب در عالم صدا کند

رفته که با امام زمانش عزا کند



تاریخ : چهارشنبه 30 مهر 1393 | 11:00 ق.ظ | نویسنده : hossein m 1 | نظرات
من خدایی دارم ، که در این نزدیکی‌ست . . .

نه در آن بالاها !

مهربان ، خوب ، قشنگ . . .

چهره‌اش نورانیست

گاه‌ گاهی سخنی می‌ گوید ،

با دل کوچک من ،

ساده‌تر از سخن ساده من

او مرا می‌فهمد‌ !

او مرا می‌خواند،

او مرا می‌خواهد ،

او همه درد مرا می‌داند . . .

یاد او ذکر من است ، در غم و در شادی

چون به غم می‌نگرم ،

آن زمان رقص‌کنان می‌خندم . . .

که خدا یار من است ،

که خدا در همه جا یاد من است .

او خدایست که همواره مرا می‌خواهد ،

او مرا می‌خواند

او همه درد مرا می‌داند . .





طبقه بندی: جملات زیبا و عاشقانه ی غمگین،

تاریخ : سه شنبه 29 مهر 1393 | 12:27 ب.ظ | نویسنده : hossein m 1 | نظرات
از پیغمبر سوال شد : یا رسول الله ، وقتی صحبتمون ،  با یکی تمام میشود ،

او را به خدا میسپاریم ، به بیان پارسی میگوییم : خدا حافظ و به زبان عربی : فی امان الله

اگر بدون خدا حافظی کردن ، در وسط سخن گفتن از او جدا بشیم ، نوعی بی ادبی میپنداریم ...

شما وقتی در معراج با خدا هم صصحبت شدید ، پایان جمله که نمی توانستید به ذات خدا عرضه بدارید :

تو را به خدا میسپارم !

آخرین جمله ی رد و بدل شده ، بین خدا و شما چه بود ؟

حضرت فرمودند : پایان صحبت ، خداوند سبحان به من " یا علی " گفت ، من نیز به خدای خود " یا علی "

گفتم .

منبع : حدیث معراح در کتاب مناقب


تاریخ : شنبه 26 مهر 1393 | 08:35 ب.ظ | نویسنده : hossein m 1 | نظرات



گر بوسه میخواهی


گربوسه میخواهی بیا ، یک نه دو صد بستان برو

این جا تن بیجان بیا ، زین جا سرا پا جان برو

صد بوسه ی تر بخشمت ، از بوسه بهتر بخشمت

اما ز چشم دشمنان ، پنهان بیا ، پنهان برو

هرگز مپرس ار راز من ، زین ره مشو دمساز من

گر مهربان خواهی مرا ، حیران بیا حیران برو

در پای عشقم جان بده ، جان چیست ، بیش از آن بده

گر بنده ی فرمانبری ، از جان پی فرمان برو

امشب چو شمع روشنم ، سر میکشد جان از تنم

جان برون از تن منم ، خامش بیا سوزان برو

امشب سراپا مستیم ، جام شراب هستیم

سرکش مرا وز کوی من افتان برو ؟ خیزان برو

بنگر که نور حق شدم ، زیبایی ی مطلق شدم

در چهره ی سیمین نگر ، با جلوه ی جانان برو .


تاریخ : جمعه 25 مهر 1393 | 06:22 ق.ظ | نویسنده : hossein m 1 | نظرات



روزگاری که دینتان : پول ، قبله گاهتان : زنان و کاسبانتان : رباخوار میشوند.

غربت چیست ؟

پیامبر (ص) فرمود : « اسلام غریب ظهور کرد و در آخرالزمان هم غریب خواهد شد .

چه بسیارند مسلمانان که از اسلام جز پوسته ای وارونه بر خویش ندارند.»

از علی (ع) پرسیده شد : آن زمان چه زمانی است ؟

پاسخ گفته شد : « زمانی که پست فطرتان همه جا را پر میکنند ؛ بزرگواران کمیاب میشوند .

روزگاری است که پادشاهان چون درندگان ، تهیدستان ، طعمه ی آنانند ؛ راستی غارت میشود

و دروغ ، فراوان میگردد. مردمانشان با زبان ، تظاهر به دوستی دارند ؛ اما در دل ، دشمن هستند.

گناه همه جا را فرا میگیرد و علنی به گناه افتخار میکنند . و اسلام را چون پوستینی وازگونه میپوشند.»

احادیث بی شماری از پیامبر اکرم (ص) در جلد 22 « بحار الانوار » صفحه ی 453 و « کنز الاعمال »

در باره ی روزگار غربت اسلام در آخر الزمان از شیعه و اهل سنت نقل شده که در اینجا

به برخی از آن ها اشاره میکینیم :


« شخصیت های بزرگ ، حیله گر خوانده میشوند»


« روزگاری خواهد آمد که دین خدا تکه تکه خواهد شد . سنت من در نزد آنان بدعت و بدعت در

نزد آنان سنت باشد ، شخصیت های بزرگ در نزد آنها حیله گر خوانده میشوند و اشخاص حیله گر

در نزد مردم ، با شخصیت و وزین خوانده میشوند . مومن در نرد آنها حقیر و بیمقدار میشود ،

و فاسق به پیش انها محترم و ارجمند باشد ، کودکانشان پلید و گستاخ و بی ادب و زنانشان بی باک

و بی شرم و بی حیا شوند ، پناه بردن به آنان خواری و اعتماد کردن به آنان ذلت و درخواست چیزی از

آنها نمودن ، جام درویشی به تن کردن و مایه ی بی چاره گی و ننگ است .

در آن هنگام خداوند ، آنان را از بارن به هنگام ، محروم سازد و در وقت نامناسب ، بر آنها ببارد .»


« اگر در جمع آنها باشی به تو دروغ میگویند »


« زمانی بر مردم بیاید که چهره هاشان ، چهره های آدمیان ولی دلهایشان ، دلهای شیاطین باشد

به سان گرگان درنده ،  خونریز باشند . از منکرات اجتناب نکنند ، پیوسته به کار های ناپسند خویش

ادامه دهند ، اگر در جمع آنها باشی به تو دروغ گویند و اگر خبر برایشان باز گویی تو را دوغ گو شناسند

و چون ازآنها غایب باشی ، غیبتت کنند . افراد بد ، بر آنان مسلط شود که آنان را به انواع عذاب معذب دارند،

نیکانشان دعا کنند ولی اجابت نشود.»


« شکم هاشان خدایان آنها و زنانشان قبله گاهشان و پولشان دینشان »




در جایی دیگر رسول خدا (ص) فرمود : « زمانی بر مردم بیاید که شکم هاشان ، خدایان آنها شود

و زنانشان قبله گاهشان و پولشان ، دینشان شود و کا لا های دنیوی را مایه ی شرف ،

اعتبار و ارزش خویش دانند.

از ایمان جز نامی و از اسلام جز آثاری و از قرآن جز درس نماند . ساختمان های مسجد هایشان آباد

باشد ، و لی دل هایشان از جهت هدایت خدا خراب شود .

در آن روزگار است که خداوند ، آنها را به چهار بلا مبتلا سازد .

نخست : تجاوز به ناموسشان ؛

دوم : هتک حرمت از ناحیه ی زور مندان و ثروتمندانشان ؛

سوم : خشکسالی ؛

چهارم : ظلم و ستم از جانب زمام داران و قاضیان .

اصحاب از سخنان آن حضرت سخت به شگفت آمدند و گفتند : یا رسول الله !

مگر آنها بت پرست هستند ؟ پیامبر (ص) فرمود : « آری ، هر پول و درهمی به نزد آنها بتی است

که در حد پرستش به آن تعلق خاطر دارند .


« آنچنان از علما بگریزند که گوسفند از گرگ گریزد . »



از پیامبر خدا (ص) در منبع شیعه  و اهل تسنن روایت شده است که در جایی دیگر فرمود:

« روزگاری بیاید که مردمشان آنچنان از علما بگریزند که گوسفند از گرگ گریزد . در آه هنگام

خداوندآنها را به سه بلا دچار سازد : نخست آن که برکت از مالشان بگیرد ،

دوم : ستمگران را بر آنها مسلط سازد و سوم آن که بی ایمان از دنیا بروند . »

یکی از اصحاب از پیامبر (ص) پرسید : یا رسو ل الله ! دین مردمشان چگونه خواهد بود ؟

پیامبر (ص) فرمودند : «زمانی بر مردم بیاید که هر کس دین خویش را به سختی حفظ کند.

دین داریشان به سان کسی باشد که آتش در دست خود نگه دارد .»


«از قرآن جز رسم الخطی و از اسلام جز نامی برای مسلمانان نماند »


در جایی دیگر پیامبر (ص) فرمود : « زمانی برسد که از قرآن ، جز رسم الخطی و از اسلام ،

جز نامی برای مسلمانان نماند ، آنچنان که گروهی در جهان به دین خدا خوانده شوند در حالی

که همین گروه از هرکسی از اسلام دورتر باشد .

مسجد هاشان از حیث ساختمان ، آباد ولی از نظر هدایت ، خراب باشند .

در میان مردمانشان قرآن و اهل آن در اقلیت باشند . مومنانشان در میان مردم باشند ؛ ولی در میان

آنها نباشند ، با مردم باشند ، ولی به راستی با مردم نباشند ، زیرا هدایت با ضلالت همراه نیست گر

چه در کنار یکدیگر باشند .»


« به اندک نانی پیش هر کس کرنش کنند »



پیامبر (ص) در اواخر عمر خود اصحاب را جمع کردند و فرمودند : « زمانی بر مردم بیاید که اخلاق انسانی

از انان رخت بر بندد ؛ چنان که اگر نام یکی را بشنوی به از آن بود که ان را ببینی یا اگر او را ببیینی به از آن است

که او را بیازمایی . چون او را بیازمایی ، حالاتی زشت و ناروا در او مشاهده کنی .

دینشان پول و قبله گاهشان زنانشان شود . برای رسیدن به اندک نانی به هر کس کرنش کنند نه خود را

در پناه اسلام دانند و نه به کیش نصرانی زندگی کنند . بازرگانان و کاسبانشان ربا خوار و فریبکار

و زنانشان خود را برای نا محرمان بیارایند . د ر آن هنگام اشرارشان بر آنها چیره گردند وهر چه دعا کنند

به اجابت نرسد .»


« آنچنان به قوانین اسلامی بی اعتنا میشوند که .... »



« روزگاری خواهد آمد که مردمانشان به پراکندگی مصمم باشند و از هماهنگی و اتفاق نظر

و اتحاد به دور شوند . آنچنان به قوانین اسلامی بی اعتنا بشوند گه گویی آنان خود پیشوای قرآن بودند

نه قرآن پیشوای آنها . از حق جز نامی برای آنها نمانده باشد و از قر آن جز خط و ورقی نشناسند.

بسا یکی در درس قران و تفسیر وارد شود ، هنوز جا خوش نکر ده از دین خارج شود . و چون در آخر الزمان

دینتان دست خوش افراد گوناگون و روایات جدید شود ، کمتر کسی از شماست که دینس را حفظ کند .»


« هنگامی که معیشت جز با گناه تا مین نشود »


یکی از اصحاب از رسول خاتم (ص) پرسید ، دین خدا چگونه خواهد شد ؟

پیامبر (ص) فرمود : « زمانی بر  مردم بیاید که هیچ دین دار ، دینش برایش سالم نماند جز این که از

قله ی کوهی بگریزد یا از سوراخی به سوراخ دیگر پناه ببرد چون روباه که با بچه هایش چنین کند

و این آخر الزمان باشد .»


« هنگامی که معیشت جز با گناه تا مین نشود »


چون این وضع پیش آید عزب بودن و تجرد حلال شود ، در آن روزگار است که مرد به دست پدر و مادرش

تباه و گمراه شود  و اگر پدر و مادر نداشته باشد به دست زن و فرزندش و اگر زن و فرزند نداشته باشد،

چه بسا هلاکت و تباهی اش به دست خویشان و همسایگانش باشد ، که او را به تهیدستی و تکالیفی

بر او نهند که وی از عهده ی آن بر نیاید تا گاهی که او به پرتگاه های هلاکت سکوت کند .


« در آخر الزمان فریب کارانی بیایند که حدیث هایی نو و روایت هایی جدید از دین بر شما بخوانند . »




و نیر از خاتم الانبیا (ص) روایت شده است که فرمود : « در آخر الزمان دغل بازان و فریب کارا نی

بیایند که حدیث هایی نو و روایت هایی جدید از دین بر شما بخوانند ، آنچنان که نه شما و نه پدرانتان

چنین حدیث هایی نشنیده باشید . پس دوری گزینید ار آنها ، مبادا به دام تزویر و فریبشان بیفتید.»


از علی بن ابی طالب (ع) در باره ی آخر الزمان پرسیده شد : آیا در آن زمان مومنانی وجود دارند ؟

فرمود : « آری ، » باز پرسیده شد : آیا از ایمان آنها بر اثر فتنه ها چیزی کاسته میشود ؟

فرمود : « نه ، مگر آن مقدار که قطرات باران از سنگ خارا بکاهد ؛ اما آنان در رنج به سر میبرند .»

امیر المومنین علی (ع) فرمود : « زمانی بر  مردم بیاید که مقرب نباشند جز به سخن چینی و جالب

شمرده نشود جز به فاجر بودن و تحقیر نشوند جز افراد با انصاف ، در ان زمان دستگیری مستمندان

زیان به شمار آید و صله ی رحم لطف و بزرگواری به شمار آید .»


امام سجاد (ع) فرمود : « چون قائم ما قیام کند خداوند آنچنان نیرویی به چشم و گوش پیروانش داده

که به پیک و پیام آور نیازی نداشته باشند و به هر کجای جهان که باشند امام خود را ببینند و سخنش را بشنوند.»


پیامبر (ص) فرمودند : « این دین مدام برپا خواهد ماند و گروهی از مسلمانان از آن دفاع میکنند و در کنار

آن بجنگند تا قیامت بر پا شود .»

پیامبر (ص) فرمود: « در هر عصر و زمانی گروهی از امتم مدافع احکام خدا باشند و از مخالفان

باکی نداشته یباشند.»

در جایی دیگر فرمودند : « چون در آخر الزمان دینتان دستخوش افکار گوناگون گردد ، بر شما باد که همچون

بادیه نشینان و زنان دین داری کنید . که به دل هایشان دین دارند و دین انها از آلایش به افکار مصون است . »


کپی برداری مشگلی ندارد حتی بدون ذکر منبع !





تاریخ : پنجشنبه 24 مهر 1393 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : hossein m 1 | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 11 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...