تبلیغات
fun123 - داستان های ملانصرالدین :




انشاا....

همسو ملا نصرالدین از او پزسید:فردا چه میکنی؟

گفت:اگر هوا آفتابی باشد به مزرعه میروم و اگر بارانی باشد به کوهستان میروم و علوفه

میچینم.

همسرش به او گفت بگو انشاء ا.....

ملا گفت :انشاء ا... ندارد فردا یا هوا آفتابی است یا بارانی !!

از قضا فردا در میان راه به راهزنان رسید و او را گرفتند و کتک زدند و هرچه داشت با خود بردند

ملا نه به مزرعه رسید و نه به کوهستان رفت.

به خانه برگشت و در زد.

همسرش گفت :کیست؟

ملا گفت: انشاء ا... که منم !!

 



نایت اسکین




ارباب و نوکر

از ملا پرسیدند ارباب مهمتر است یا زارغ.

ملا فکری کردو دستی به ریش خود کشیدوگفت :زارع.

گفتند برای این حرف خود دلیلی هم داری

؟ گفت:بلی..... چون اگر زارع نباشد تا کار کندارباب از گرسنگی خواهد مرد.



نایت اسکین



  • استاد کیست

 

مریدی از ملانصرالدین پرسید:

-"چطور مرشد عرفان شدید؟"

ملانصرالدین گفت :"همه ی مه میدانیم در زندگی چه باید بکنیم اما هیچوقتاین موضوع را نمی

پذیریم.

برای درک این واقعیت مجبور شدم وضعیت عجیبی را از سر بگذرانم.

یک روز کنار خیابان نشسته بودم و فکر میکردم چه کنم.

مردی از راه رسید وجلوی من ایستاد.

خواستم از جلوی من کنار برود و دستم را تکان دادم او هم همین کار را کرد.

فکر کردم چه با مزه ! حرکت دیگری کردم و او هم از من تقلید کرد .

شروع کردیم به آواز خواندن و هر ورزشی که بگویی انجام دادیم.

مدام احساس میکردم حالم بهتر است و از رفیق جدیدم خوشم امده بود.

چند هفته گذشت و از او پرسیدم :"استاد بگو چکار باید بکنم ؟"

پاسخ داد:"اما من فکر میکردم تو مرشدی !"



نایت اسکین




استراحت ملا

شخصی از ملا پرسید:ساعات استراحت تو چه وقت است ؟

ملا گفت:چند ساعت در شب و دو ساعت در بعد از ظهر ها که او میخوابد.

آن شخص پرسید :او کیست ؟

ملا گفت:عیال من.

شخص مزبور گفت : نادان پرسیدم خودت کی استراحت میکنی .به عیالت چه کار داشتم.

ملا جواب داد :نادان خودت هستی مگر نمیدانی ساعاتس که زنم در خواب است من میتوانم

نفس راحتی بکشم.

 



نایت اسکین




الاغ دم بریده

یک روز ملا الاغش را به بازار برد تا بفروشد , اما سر راه الاغ داخل لجن رف.

و دمش کثیف شد , ملا با خودش گفت :این الاغ را با ان دم کثیف نخواهند خرید.

به همین جهت دم الاغ را برید.

اتفاقا در بازار برای الاغش مشتری پیدا شد اما تا دید الاغ دم ندارد از معامله پشیمان شد.

اما ملا بلافاصله گفت:ناراحت نشویددم الاغ در خورجین است !؟



نایت اسکین



انجا که خدا هست

یکی از دوستان ملا نصرالدین به کنایه از او پرسید :

-"اگر بگویی خدا کجاست , یک سکه به تو میدهم ."

ملانصرالدین پاسخ داد:"اگر بگویی خدا کجا نیست , دو سکه به تو میدهم !"


نایت اسکین


 


 

الاغ و ملا و فلفل:



الاغ ملا از این که تنبل بود ملا را به عذاب می اورد.

ملا همیشه در فکر بود که چه حقه ای بزندتا الاغش تند تر راه برود.

اتفاقا روزی از جلو ی دکان فلفل فروشی عبور میکردچشمش به فلفل افتاد حقه ای به

خاطرش رسید , یک دانه فلفل خرید و به زیر دم الاغ گذاشت .

تندی فلفل باعث زحمت الاغ شد و باعث شد الاغ تند تر راه برود.

و در نهایت سرعت شروع کرد به دویدن ; ملا دید حالا خودش به گرد الاغ نمرسد,

ناچار به دکان فلفل فروشی برگشت.

فلفل فروش از او پرسی مگر آن یک فلفل کافی نبود ؟

ملا جواب داد : چرا فلفل را به ما تحت الاغ گذاردم که تند تر راه برود حالا به قدری

با سرعت راه میرود که من هر چه میدوم به او نمیرسم .

ناچار این فلفل دوم را به استعمال خودم میخواهم که از الاغ عقب نمانم.

 

     نایت اسکین



   

    




طبقه بندی: داستان های ملا نصرالدین،

تاریخ : یکشنبه 6 مهر 1393 | 11:07 ب.ظ | نویسنده : hossein m 1 | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.