تبلیغات
fun123 - روز قیامت و در محضر خداوند


"روز قیامت و در محضر خداوند "

فرشتگام در حال خواندن اسامی جهنمیان بودند.

که ناگهان نامش خوانده شد....

"چگونه میتوانند مرا به جهنم ببرند ؟

دو فرشته او را گرفتند و به جهنم بردند.

او تمام اعمال خوبی را که انجام داده بود فریزاد مییزد....

نیکی به پدر و مادرش , روزه هایش , نماز هایش ,

خواندن قرآنش و ...

التماس میکرد ولی بی فایده بود

او را به درون آتش انداختند.

ناگهان دستی بازویش را کشید و به عقب کشید.

پیر مردی را دید و پرسید کیستی ؟

پیر مرد گفت : "من نماز های توام ."

مرد گفت :" چرا اینقدر دیر آمدی ؟

چرا در آخرین لحظه مرا نجات دادی؟

در این لحظه از خواب پرید.تا صدای اذان را شنید

وضو گرفت و به نماز ایستاد.


خدا میفرماید:

من تعهدی نسبت به بنده ام دارم که اگر نماز را در

وقتش به پا دارد او ررا عذاب نکنم و او را به بهشت ببرم...



طبقه بندی: داستان کوتاه،

تاریخ : سه شنبه 8 مهر 1393 | 03:17 ب.ظ | نویسنده : hossein m 1 | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.