تبلیغات
fun123 - حکم قصاص



سه برادر نزد امام علی (ع) آمدند و گفتند:

میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته قصاص کنی.

امام علی (ع) به آن مرد فرمود:

چرا او را کشتی. آن مرد عرض کرد: من چوپان بز , شتر و ....
 
هستم.یکی از شتر هایم شروع به خوردن درختی از زمین پدر اینها شد

پدر شان شتر را با سنگ زد و شتر مرد, و من هم همان سنگ را برداشتم

و با ان به پدرشان ضربه زدم و او مرد.

امام علی (ع) فرمودند:

بر تو حد را اجرا میکنم.

آن مرد گفت:سه روز به من مهلت دهید.پدرم مرده و برای من و برادر کوچکم

گنجی به جاگذاشته , پس اگر مرا بکشید آن گنج تباه میشود

و به این ترتیب برادرم هم بعد از من تباه میشود

امیرالمومنین (ع) فرمودند:

چه کسی ضمانت تو را میکند ؟

مرد به مردم نگاه کرد و گفت این مرد.

امیرالمومنین (ع) فرمودند:

اب اباذر ایا این مرد را ضمانت میکنی؟

ابوذر عرض کرد : بله.

امیر المومنین (ع) فرمود:

تو او را نمیشناسی و اگر فرار کند حد را بر تو اجرا میکنم.

ابوذر عرض کرد من ضمانتش را میکنم یا امیرالمومنین.

آن مرد رفت و سپری شد روز اول و روز دوم و روز سوم...

و همه مردم نگران اباذر بودند که بر او حد اجرا نشود...

اندکی قبل از اذان مغرب آن مرد آمد.

و در حالیکه خیلی خسته بود, بین دستان امیر المومنین قرار گرفت.

و عرض کرد : گنج را به برادرم دادم و اکنون زی دستانت هیتم تا بر من حد را جاری کنی.

امام علی (ع) فرمودند:

چه چیزی باعث شد برگردی در حالیکه میتوانستی فرار کنی

آن مرد گفت:تر سیدم که بگویند"وفای به عهد"از بین مردم رفت...

امیر المومنین از اباذر سوال کرد:چرا او را ضمانت کردی؟

ابوذر گفت:ترسیدم که بگویند "خیر رسانی و خوبی " از بین مردم رفت....

اولاد مقتول متاثر شدند و گفتند : ما از او گذشتیم...

امیر المومنین (ع) فرمودند: چرا؟

گفتند : میترسیم که بگویند "بخشش و گذشت" از بین مردم رفت...

و اما من این پیام را برای شما گذاشتم

تا نگویند " دعوت به خیر " از میان مردم رفت ....







تاریخ : چهارشنبه 9 مهر 1393 | 10:56 ق.ظ | نویسنده : hossein m 1 | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.